چهل و چهار روز از شصت و چهار روز مونده
خستم روحم مچاله شده دلم خونه میخواد یه روز آرامش و یه شب با خیال راحت خوابیدن میخواد
ولی باید ساخت باید زندگی کرد باید مدیریت کرد روزا میگذره و تموم میشه یه روز دلتنگ این شبا میشم
امشب رفتیم بیرون و داخل شهر
در مسیر برگشت اسنپ نزدیک بود ما رو به چوخ بده
همون لحظه فکر کردم ممکنه در یک لحظه همه این نگرانی ها تموم بشه همه این امید و آرزوها پوچ بشه پس قدر لحظه هامو بدونم و لذت ببرم زندگی میگذره تموم میشه بذار با آرامش بگذره تموم کن این اورتینک مسخره رو ...
تمومش کن دختر تو همین الانم خیلی جلوتر از بقیه ای
پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴ 23:55 دختر بهار