روزایی که فرداش قراره مامانم تو خونم جلسه قرآن داشته باشن با همسایه ها روزیه که دهن من سرویس میشه
حجم کارایی که تو این یه روز انجام میدم از خونه تکونی عید بیشتره من نمیفهمم آخه مسلمونا شما میاین قرآن بخونین به اتاق من چیکار دارین که باید حتما تمیز بشه
کاش فقط قرآن باشه محتوای این جلسه ها بیشتر از قرآن غیبت و حرفای خاله زنکیه واسه همین چندان خوشم نمیاد از حضور تو این جمع
قبلا به اجبار و تهدید و کلی بحث و دعوا مامانم مجبورم میکرد بیام و عرض ادب کنم خدمت حضرات و دقایقی در محضرشون باشم که خدایی نکرده موجبات بی احترامی نباشم و حاج خانما دلخور بشن چون اگه دلخور بشن پشت سر اون دختر بیچاره تو کل در و همسایه اونقدر حرف میزنن و خلافای نکردشو شرح میدن که....
خداروشکر فردا سر کارم و مجبور نیستم تحملشون کنم
شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ 11:8 دختر بهار