سومین شب تنهایی...
 

سومین شب هم گذشت

شصت و یک روز از شصت و چهار روز مونده

دلتنگی هنوزم هست اما باهاش کنار اومدم

فردا کلاسم شروع میشه و خیلی استرس دارم از شدت استرس دل‌درد و دل‌پیچه دارم اما با یه مسکن و آرامبخش فردا حالم خوبه

زندگی آروم در جریانه و راضیم

امیدوارم درست ها آسون باشه و بتونم باهاشون کنار بیام

این روزا از هر لحظه عکس میگیرم شاید تکرار این روز ها به روزی واسم حسرت بشه و باز به سرم بزنه تجربش کنم(دارم پیشگیری میکنم)

فکر نمیکنم دلم بخواد دکتری بگیرم ولی اگر یک درصد هم بخوام ترجیح میدم به جای زندگی تو خوابگاه تو شهری درس بخونم که قراره زندگی کنم زندگی خوابگاهی برای من چندان مناسب نیست

خدایا فردا مواظبم باش کمک کن روز عالی داشته باشم هم کلاسی های خوبی داشته باشم و دوستای خوبی پیدا کنم

کمکم کن این روزا در اینده واسم در از خاطره های قشنگ و آدمای موندنی باشه

مرسی به خاطر حضور همشگیت

 دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴  22:8  دختر بهار
آذر ۱۴۰۴
آبان ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
اردیبهشت ۱۴۰۴
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
شهریور ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
آذر ۱۳۹۷
مهر ۱۳۹۷
شهریور ۱۳۹۷
مرداد ۱۳۹۷
کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به دختر سرزمین بارانی می باشد .

آمارگیر وبلاگ


دانلود آهنگ